سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

تویی تک ستاره توی شبهای من

سلام فرفری دیشب اومدیم شیراز و شما نرسیده خونه ی مامانی توی بغل من یه هو استفراغ کردی خیلی ناراحت شدم و سریع اومدیم و لباسات را عوض کردم و مامانی یه چایی نبات برات  درست کرد و خوردی ، الهی بمیرم برات داشتی مثل جوجه می لرزیدی ، خیلی برات ناراحت شدم عزیز دلم ولی بعدش کمی بهتر شدی ... خیلی ترسیدم مامانی من ، خدا کنم همیشه سالم و سر زنده باشی...           آخه موش کوچولو اونجا چی می خوای؟                             قربون اون شیطونی ها و کنجکاوی هات که به کمدت هم سرایت ک...
19 آذر 1391

خنده ی تو زندگی دوباره است

                                      سلام مامانی  دیشب بردیمت دکتر که چکاپ بشی دکتر گفت همه چیز خوبه اما خودم حس می کنم لاغر شدی ، ناراحت این موضوع بودم که اومدیم خونه و اسهال بدی گرفتی که باعث شد  پاهای نازنین پسرم به خاطر اسهال بسوزه و من ناراحتی ام بیشتر شد ... خدا کنه همه ی نی نی ها سالم و سلامت باشن . هنوز هم از خواب بیدار نشدی جیگلی مامانی ، الهی قربونت برم تو خیلی معصومی خدا کنم زودی خوب خوب بشی ... حالا این عکسها را ببین و زودی خوب شو تا دل مامان نشکنه ....         &...
12 آذر 1391

سامیار در عکسهای بارونی

این نوشته بابا است روی در یخچال برای سامیار صبح از خواب بیدار شدی با خنده ،ای ناز من می دونی چرا ما روی تخت نمی خوابیم چون که تخت خواب ما توی اتاق دیگه است  که پله داره و رفتن به اونجا با شما سخته ولی تا چند ماهه دیگه توی خونه جدید  درست می شه... الهی قربون ایست کردنت بشم من می دونی چرا خودت توی تخت نمی خوابی؟چون تا صبح اونقدر غلط می زنی که با سرت صد بار به بدنه تخت برخورد می کنی ولی برای خونه جدید برات پارکت می خرم قربونت برم گوشه لبت خورد به تخت و بنفش شد ، منو ببخش لپت را می بینم گریه ام می گیره ولی آخه خیلی شیطونی .... بیا بریم صبحونه بخوریم ...
8 آذر 1391

برای دلبندم

  در میان موجهایی که تازه به دنیا آمده اند ، در انبوه شاخه هایی که عاشقانه شکوفه کرده اند و تو آن شکوفه ها را با تولدت به من بخشیدی ، لا به لای  ابرهای مهربانی که فردا باران می شو ند و در آخرین کلمه سرخی که  عاشقان بر لب آوردند ، تو را می بینم . در تاج طلایی خورشید ، در صدای مرغهای سپید دریایی ، در زیبایی اشعار  حافظ ،در جذبه پری گمشده و در آینه ای که جز تصویر تو ثروتی ندارد ،تو  را می بینم. در قلب عاشق و پر تپش پرندگان ،در چشمهای معصومانه یک عکس ،در  جهانی که کف دست تو تنفس می کندو در شمعی که در امامزاده روشن  است ،تو را می بینم. اگر فرصت داشته باشم تمام سیبهای د...
2 آذر 1391

جای تو اینجاست ، توی گلدون قلب مامان

آهای  خبر ، خبر               سامیار داره 6 دندونی می شهههههههههههههه ، هورا هورا                                                 من فراموش کردم خبر 2 تا                                                                           دندونهای قبلی ات را بدم ولی حالا یه هو   &nbs...
1 آذر 1391

سامیار و اولین سرما خوردگی

سلام مامانی من گشنه بودی سرما خوردی ، چیز دیگه ای نبود مامانی ناناس دار شیراز بودیم و شما از سرمای شیراز سرما خوردی البته در قلات   یه سامیار وارونههههههههههههههههه جوجوی من بعد از حمام  اینجا اتاق سامیار در آینده ی نزدیک این هم در اتاق سامیار جونم این هم آشپز خونه مامانی  قربون خرگوشی برم من ...
1 آذر 1391

نه ماهگی مبارک پسری

سلام ، سلام صد تا سلام گل پسر مامان نه ماهگی مبارک عزیز دل من ببخشید کمی دیر شد .............. وزنت 9 کیلو و 100 گرم و قد و دور سرت داره از نمودار می زنه بالا ، قد بلند من.... عشق کو چولوی من دیگه چهار دست و پا می ری و سینه خیز رفتن تمام شد و من عاشق  چهار دست و پا رفتن تو هستم جیگری... روی پا هات ایست می کنی و تا تی تا تی هم می ری ولی با کمک مامان و بابا...                                                                     &n...
28 آبان 1391